سلام
امروز آمدم دستور تهیه ترافل را براتون بگذارم ( نمیشه گفت دستور پخت چون پختن نداره!!!!!)

مواد مورد نیاز
شکلات تختهای..................................150 گرم
زرده تخم مرغ.....................................2 عدد
شیر.................................................2 قاشق غذاخوری
نسکافه فوری....................................1 قاشق غذاخوری
کره نرم شده.....................................3 قاشق غذاخوری
مغز بادام پوست کنده و خوردشده.........نصف پیمانه
پودر نارگیل........................................به مقدار کافی
نحوه تهیه:
ابتدا شکلات تختهای را تکه تکه کرده و به روش بن ماری ( حرارت غیرمستقیم روی بخار آب ) ذوب میکنیم تا مایعی یک دست و روان شود. سپس از روی حرارت برداشته و کمی صبر میکنیم تا خنک شود ( البته نه اونقدر که دوباره سفت بشه ) درحالی که با درجه کم همزن شکلاتها را به هم میزنیم زردههای تخم مرغ را اضافه میکنیم. باید دقت کنید مایع یکنواخت زده بشه تا تخم مرغها در یک جا نبنده، حرارت شکلاتها برای بستن تخم مرغها کافیه. بعد شیر و نسکافه ( برای دادن کمی طعم تلخی به شکلات ) را اضافه کرده و کمی به هم میزنیم و کره نرم شده را هم اضافه میکنیم و در انتها بادام خرد شده را به مخلوط اضافه کرده و برای 2 تا 4 ساعت در خنکترین قسمت یخچال ( فریزر نه!) میگذاریم تا ببنده موقعی که اون قدر سفت شد که تونستید به گلوله های کوچیک فرمش بدید در پودر نارگیل بغلتونیدش تا همه جاش یکنواخت پر بشه. ترافل بادومی ما آمده است. نوش جان!
فقط چند نکته:
1- بادومها نباید له بشه باید تکههاش زیر دندان حس بشه و در ضمن نباید خیلی درشت باشه.
2- نسکافه برای دادن طعم تلخیه پس اگه طعم تلخی دوست ندارید مقدارش را کمتر کنید و اگه طعم تلخ را دوست دارید کمی بیشتر اضافه کنید ولی نه خیلی زیاد که مزهاش را کامل از بین ببره.
3- اگه برای کمتر کردن چربی ترافل مقدار کره را کم کردید حتما تو ظرف تقریبا پهنی مایع را بریزید و در یخچال بگذارید تا بهتر بندد.
4- به هیچ وجه شکلات را روی شعله مستقیم ذوب نکنید.
آتی عزیز، لازانیای من سفت و خشک نمیشه. باید حتما بعد از چیدن آخرین لایه سس لازانیا را روش و مخصوصا اطرافش بریزی تا خشک نشه! به شخصه من سس سفید لازانیا که با آرد و کره درست میشه را استفاده نمیکنم کمی سس گوجه را با آب جوش سرد شده رقیق میکنم و اطرافش میریزم. لازانیا باید حتما تو طبقه وسط فر باشه و فر از قبل گرم شده باشه تا زمانی زیادی برای پخت نیاز نباشه. زمان پخت هم نباید بیشتر از 20 و حداکثر 30 دقیقه بیشتر باشه.
الهام جون، چیه بابا؟ چرا تنوعطلب نیستی؟ من عاشق تنوعم! البته اون غذا با تن ماهی به علت طعم خوب تن خیلی خوش طعم میشه و مخصوصا برای کسانی که از نخود خوششون میاد ( من عاشق نخودفرنگی ام!) غذای سریع و خوبیه! در ضمن من از خودم درنیوردم اگه من درآوردی بوده از ابتکارات جناب سامان گلریز تو برنامه بهونه است!!!
------------------------------
بگذریم میخواستم ادامه داستانم را بنویسم اما دلم یک کم گرفته!
راستش من هر وقت تهرانم دلم پر میکشه بیام خونه مامان و ببینمشون! کلی برنامه میچینم و فکر میکنم که چه کارهایی با هم بکنیم ولی تا میرسیم خونه مامان با این که هر بار تدبیری اندیشیدم تا مشکلی پیش نیاد اما جناب همسر تا نزدیک شهر میشیم اخلاقش 180 درجه برمیگرده و با کارهاش مسافرت را جوری به دهنم تلخ میکنه که 100 بار میگم برگردم و دیگه نیام که این همه داغون نشم! این بار هم سر یک موضوع کوچیک لحظه خداحافظی را به دهنم تلخ کرد. مثل بچهها قهر میکنه و میره تو اتاق در را می بنده خوب آدم از خجالت جلو خانوادهاش آب میشه! رفتم سراغش و نازشو کشیدم بداخلاقی کرد! آمدم ب غ لش کنم پس زد! خوب منم به هم ریختم! دنیا برعکس شده اون ناز میکنه من ناز میکشم! همش هم تقصیر خودمه به خاطر این که جلو خانوادهام حفظ آبرو کنم خیلی کوتاه آمدم دیگه شده براش انتظار!!!!!!! در آخر هم منو تهدید به بیوفایی کرد!!!!!! دیگه داغ کردم! گفتم اگه خواستی حتی برای یک لحظه بهم خیانت کنی به این فکر کن که ارزششو داره همه چیز را با من به هم بزنی؟! چون من یک لحظه هم تحمل خ یانت را ندارم حتی در حد یک حرف!!!! ( دفعه اولش نبود هر دفعه میخواد منو مجبور کنه کاری که میخواد انجام بدم به جای دلیل و منطق تهدید به خیانت میکنه! با این که میبینه من بدتر داغ میکنم! ) بهش گفتم فکر می کنی با این تهدیدهات چیو به دست میاری؟! این جوری حتی جسم منو به دست نمیاری چه برسه به روح و قلبم!
راستش من از هیچ لحاظی خودم را کمتر از اون یا خیلی اطرافیانش نمی بینم چه بسا بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم سرتر هم هستم!!!! ( خودبزرگبینی را حال میکنید؟! ) برای همین دلیلی نمیبینم برای این که بهم خ یانت نکنه بهش باج بدم! تعهد و مسئولیت و وفاداری یکی از الزامات زندگی مشترکه اگه نباشه دلیلی برای ادامهاش نیست!
راستش جناب همسر فقط در حد تهدید حرفشو میزنه اما در همین حد هم بهم برمی خوره! این یعنی این حرف و این فکر براش جاافتادهاست! چه جوری بگم یک عمل قبیح و شنیع نیست! ( البته خ یانت از نوع اس لامیش! ) دلم میخواد نظرتون را دراین باره بدونم! شما در برابر این رفتار همسرتون چه عکسالعملی نشون میدید؟؟؟؟ اگه دوست داشتید از تجربیاتتون برام بنویسید! ( هی هی یک اشتباهی شد! من ابدا به خاطر رفتار شوهرم باج نمی دم و اگه گفتم دوست دارم نظرتون را بدونم منظورم این بود که بدونم چه قدر تو زندگی شما این جور تهدیدات وجود داره و عکس العمل شما چیه! راستش پست قبلی نشون داد جناب همسر دیگه هیچ پردهای بین خودش و مامان نگذاشته اون روز مادربزرگ و خالهام اون جا بودند و دوست نداشتم اون ها هم بفهمند و گرنه الان مدت هاست نازشو نمیکشم! لطفا نظراتتونو درباره تهدید به خ یانت و تجربیاتتون را برام بگید! )
پیوست: بابا هلاک شدم از توجهتون به پیوست خیلی مهم پست قبلی!!!!!!!!!!